عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

34

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وى روى نيكو دارد و سخنى مليح ، هر كه وى را بيند او را خريدارى كند ، ابو جهل گفت : از هر بطنى از بطون عرب مردى آريم با تيغ ، و آن گه همه بهم او را بكشند تا كشندهء وى را ندانند و از همه عرب ثار وى خواستن طمع ندارند . ابليس گفت : اين تدبير عين صواب است و مقصود ابليس آن بود تا به اين تدبير همه با وى بدوزخ شوند . پس به اين قرار دادند و متفرق گشتند . جبرئيل ( ع ) از آسمان فرود آمد و مصطفى را از آن ساز و كيد ايشان خبر داد و آيت آورد : وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ اى - ليوثقوك و يشدّوك ، أَوْ يَقْتُلُوكَ يعنى - باجمعهم كما قال ابو جهل ، أَوْ يُخْرِجُوكَ من مكة الى طرف من اطراف الوادى . پس جبرئيل بفرمان حق او را فرمود كه امشب از خوابگاه خويش برخيز ، رسول خدا برخاست و على ( ع ) را آن شب بخوابگاه خويش بخوابانيد و گفت : تسبّح ببردى فانّه لن يخلص اليك منهم امر تكرهه . و كافران آن شب بدر سراى رسول بخفتند ، و ابليس با ايشان در خواب شد و هرگز پيش از آن نخفته بود ، و نه پس از آن خسبيد . رسول خدا بيرون آمد و هر يكى را كفى خاك بر سر كرد و بگذشت ، و در بعضى روايات ايشان بيدار بودند ، اما رسول را نديدند كه رسول اين آيت هميخواند : وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا . و رب العزة او را ازان بپوشيد . پس ابليس بيدار شد و گفت : - يا قوم خبر داريد كه محمد بيرون آمد و گذشت و خاك بر سر همگان كرد . دستها بسر خويش بردند و خاك ديدند ، پس در خانه شدند مضجع وى هم چنان ديدند گفتند : خاك دليل رفتن است ؟ امّا در خواب‌گاه او كسى خفته است ، چون بديدند على بود ، گفتند : محمد كجا رفت . گفت : تا من با وى بودم وى با من بود . پس همه نوميد بازگشتند . اينست كه رب العالمين گفت : وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ قيل : - امره تعالى ان اخرجهم الى بدر فقتلوا . وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ المجازين على المكر . وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا اين آيت در شأن ايشان آمد كه در دار الندوه بهم آمدند و در كار مصطفى مكر ساختند . و گفته‌اند كه در شأن نضر بن الحارث آمد ، و هو النضر بن الحارث بن علقمة بن كلده من بنى عبد الدار ، مردى كافر دل كافر دين بود ، و در عداوت مصطفى متعصب و بد زبان ، و در قرآن